قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

308

تاريخ الفي ( فارسى )

لكنّ الشيطان رمى . « 1 » يعنى : نينداختى تو سنگريزه را وقتى كه انداختى بلكه شيطان انداخت . و به مقتضاى [ آيهء ] كريمهء إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ « 2 » - يعنى شيطان را هيچ تسلّط بر بندگان خواص من نيست - يقين كه اين سنگريزها را نسبت به لشكر امير المؤمنين ، كه بندگان خاص خدايند ، اثرى نخواهد بود . و در اين اثنا طلحه به آواز بلند گفت : اى بندگان خداى ، صبر كنيد كه صبر و ظفر قرين با يكديگر باشند و ثواب صابران بسيار . إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ . « 3 » مروان حكم چون اين جدّ و جهد از طلحه ديد به غلام خود گفت كه : من تعجّب مىكنم در اينكه هيچ‌كس در باب كشتن عثمان اين قدر سعى كه طلحه مىكرد نمىكرد ، و الحال در طلب بازخواستن خون او طلحه از همه‌كس ساعىتر است . ببين كه چون مردم را تحريص بر جنگ مىكند و مسلمانان را در معرض هلاك مىاندازد ! مرا به خاطر مىرسد كه او را تيرى بزنم و شرّ او از مسلمانان كفايت كنم . اگر در پيش من بايستى و مرا بپوشانى چنان كه مرا كسى نبيند و نداند كه آن تير من انداخته‌ام ، تو از مال من آزاد باشى . غلام گفت : چنين كنم . پس غلام پيش او بايستاد و مروان تيرى كه پيكان او را به زهر آب داده بودند بر پهلوى طلحه بزد ، چنان كه از درد بيهوش شد و بيفتاد . چون به هوش آمد ديد كه خون بسيار از وى رفته گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . بعد از آن غلام خود را گفت : مرا به سايه بر . غلام گفت : هيچ پناهى و سايه [ اى ] نمىبينم كه تو را آنجا برم . طلحه گفت : سبحان اللّه ، امروز خون هيچ مردى از قريش ضايع‌تر از خون خود نمىبينم . پس ، از بسيارى درد بر خويشتن مىپيچيد تا روح او را مفارقت نمود و به آخرت انتقال نمود . او را در موضعى كه آن را سنجه « 4 » مىگويند دفن كردند . و در روضة الأحباب چنين آورده كه زعم بعضى از اهل علم اين است كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، طلحه را از صف لشكر بخواند و چيزها به او ياد داد و مواعظ و نصايح فرمود و حديث « انّكما ستقاتلان عليّا و انتما له ظالمان » فرا خاطر او داد . طلحه از آنها متنبّه و متأثر گشت و دست از قتال كشيده داشت و در بعضى از صفوف لشكر خويش كناره گرفته متفكّر ايستاده بود كه ناگاه مروان تيرى زهرآلود از كمان كين به جانب طلحه بگشود ، چنانچه پاى او را بر پهلوى اسبش بدوخت . طلحه تجلّد نمود و بىتكلّف از ساقش بيرون كشيد . چندان خون برفت كه به هلاكت انجاميد . « 5 »

--> ( 1 ) . يادآور اين آيه : « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » ؛ ( انفال ، 17 ) ، كه خداوند به پيامبر مىگويد : تو تير نمىانداختى ، خدا بود كه تير مىانداخت . - و . ( 2 ) . حجر ، 42 . ( 3 ) . زمر ، 10 . ( 4 ) . نام محلّ دفن طلحه را مهدوى دامغانى كلّاء ذكر كرده است ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 159 ، پابرگ مترجم . ( 5 ) . ابن عبد البرّ از قول احنف مىگويد : نخستين كسى كه در جنگ جمل كشته شد طلحة بن عبد اللّه بود . نيز مىگويد ، -